خرید بک لینک
ترک: نمازصبح، نورصورت را ازبین میبرد.ترک: نمازظهر، برکت رزق را ازبین میبرد.ترک: نمازعصر، طاقت بدن را ازبین میبرد.ترک: نمازمغرب، فایدهِ فرزند را ازبین میبرد.ترک: نمازعشا، آرامشخواب را ازبین میبرد. ...شاید اگرجوک میبودخیلی خوب پخشمی شد.امابه نیت دعوت به نماز به چند نفر بفرستید.پخش این پیام صدقه جاریه است.از عزرائیل پرسیدند:تا بحال گریه نکردی زمانیکه جان بنی آدمکی را میگرفتی؟عزرائیل جواب داد:یک بار خندیدم،یک بار گریه کردمو یک بار ترسیدم.."خنده ام" زمانی بود که به من فرمان داده شد جان مردی را بگیرم،اورا درکنار کفاشی یافتم که به کفاش میگفت: کفشم را طوری بدوز که یک سال دوام بیاورد! به حالش خندیدم و جانش را گرفتم.."گریه ام" زمانی بود که به من دستور داده شد جان زنی را بگیرم، او را در بیابانی گرم و بی درخت وآب یافتم که درحال زایمان بود.. منتظرماندم تا نوزادش به دنیا آمد سپس جانش را گرفتم.. دلم به حال آن نوزاد بی سرپناه درآن بیابان گرم سوخت و گریه کردم.. "ترسم" زمانی بود که خداوند به من امر کرد جان فقیهی را بگیرم، نوری از اتاقش می آمد هرچه نزدیکتر میشدم نور بیشتر میشد و زمانیکه جانش را می گرفتم از درخشش چهره اش وحشت زده شدم.. دراین هنگام خداوندتت فرمود :میدانی آن عالم نورانی کیست؟..او همان نوزادی ست که جان مادرش را گرفتی. من مسئولیت حمایتش را عهده دار بودم، هرگز گمان مکن که با وجود من، موجودی درجهان بی سرپناه خواهد بود.. ًحتما بخونید.: دیدی تا یه جوک باحال میبینی درجا کپی میکنی و بعدش پخش میکنی !!! حالا ببینم سوره ای از قرآن که معادل یک سوم قرآن هست را چکارش میکنی.. فکرش را بکن.. روزقیامت با خودت میگی کاش بیشتر میفرستادم..! سُ

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1402 ساعت: 19:02

کفترباز باش، ولی کار امام را راه بنداز!...روایتی را در رابطه با این که «اولویت با چیست؟» میخوانم. در رجال کشّی که از منابع مهمترین منابع رجالی ماست، زید مفضل -که همین مفضلابنعمر است و توحید مفضل در حقیقت قرائت حضرت بر مفضل است- در مباحث توحیدی در صفحه 326 (کتاب کشی) آمده که أنّ عدّتاً مِن اهل الکوفة کَتَبوا إلی الصّادق علیه السلام فقالوا انّ المُفضّل یجالس الشّتار و اصحابَ الحَمام. عدهای نامه نوشتند به امام صادق(ع) و گفتند که مفضل با لات و لوتها و کفتربازها میچرخد. شما نامهای به مفضل بنویس تا خودش را جمع و جور کند. بالاخره برای تیپ علما و اصحاب شما این جریان خوب نیست. حضرت نامه نوشتند و سرش را هم مهر و موم کردند و گفتند این را به دست مفضل برسانید. امام نامه را به دست یک سری از بزرگان اصحاب دادند تا به مفضل برسانند. نمیدانم این اسمها را چقدر میشناسید، محمدبن مسلم، زراره، حجربنزائده، عبدالهبنبکیر و ابوبصیر. اینها از بزرگان اصحابند. میروند کوفه نامه را میدهند به مفضل. او نیز نامه امام را باز میکند و جلوی بقیه شروع میکند به خواندن. فاذا فیه بسم الله الرّحمن الرّحیم اشترِ کذا و کذا و اشتَرِ کذا. امام گفته بودند بسم الله الرّحمن الرّحیم، این لیست خرید من است. بخر و بیاور. اینها تعجب میکنند که این چه نامهایست. صورت مسئله چی بود و این نامه چیست. نامه را میچرخانند دارَ الکتاب إلی الکُل. همه میبینند که لیست خرید است. و لم یَذکُر قلیلاً و لاکثیراً بِما قالوا فیه. امام چیزی از بحثی که مفضل با کفتربازها میچرخد نیاورده است. مفضل به اینها میگوید به هر حال امام لیست خرید داده چه کار میکنید؟ میگویند که خوب این پول زیادی میخواهد. هذا مالُ العَظیم حتی ننظر و نجمع و

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1402 ساعت: 19:02

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1402 ساعت: 15:55

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1402 ساعت: 15:55

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1402 ساعت: 15:55

خر ما از کُرّگی دم نداشت

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 20:20

داستانی شنیدنی

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 20:20

ای که با سلسله زلف دراز آمدهایفرصتت باد که دیوانه نواز آمدهایساعتی ناز مفرما و بگردان عادتچون به پرسیدن ارباب نیاز آمدهایپیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگچون به هر حال برازنده ناز آمدهایآب و آتش به هم آمیختهای از لب لعلچشم بد دور که بس شعبده بازآمدهایآفرین بر دل نرم تو که از بهر ثوابکشته غمزه خود را به نماز آمدهایزهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلممست و آشفته به خلوتگه راز آمدهایگفت حافظ دگرت خرقه شراب آلودهستمگر از مذهب این طایفه بازآمدهای#حافظ@sokhan_iw + نوشته شده در سه شنبه دوم آبان ۱۴۰۲ ساعت ۱۰:۳ ب.ظ توسط ابو الحسن اصفهانی  | 

برچسب: نویسنده: حمید عباسی تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 20:20

صفحه بندی